امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

▒▒ پسر طلا : امیرمحمد مامان ▒▒

روز برفي

روزي كه برف خيلي اومد و اينجا نشست تقريبا ساعت 2 بعدظهر بود كه ماماني در حال درس خوندن بود پسملي هم لالا بود يهو پا شد و بهانه گرفت كه بريم بيرون  از پنجره نگاه كنيم واي ديديم يه عالمه برفاي درشت و سنگين داره ميباره  از خوشحالي اميرمحمد بال در آورد دست زد به برفا باباش كه از سر كار اومد رفتيم تو زمين پشت خونه   ...
3 بهمن 1391

امير محمد خوابالو

وقتي از خواب پا ميشه اين شكليه و البته بگم چون كنار بخاري ميخوابونمش لپاش سرخ ميشه اينجا داره ميره لباساشو پيدا كنه خشك شده اينم موقع درس خوندن پيش مامانيه كه همش ميزدم رو كتاباشو خط خطي ميكردم و خراب  ميكردم اوه يه حالي ميداد   ...
3 بهمن 1391

لباس گرماي امسال اميرمحمد و هواي سرد

بالاخره بعد چند وقت برگشتيم و امتحاناي ماماني همين امروز تموم شد خيلي هم خوب داده امتحانشو درضمن امروز پيش مادربزرگم به تنهايي بودم و خوشم نمياد زياد ازش 2 ساعت كاملي كه ماماني سر جلسه امتحان بود يريز گريه كردم در حدي كه وقتي اومد ماماني دم در داشتم جبغ ميزدم تنها كسايي كه پيششون ميمونم بابابزرگم - مامان بابام - علي پسرعموم ولي خوب ديگه امتحانا هم تمووم شد خيال ما هم راحت شد اينم لباس گرماي خوشگل ما كه كار دست مامانيه ...
3 بهمن 1391

آخرين سفر ما به گرگان حباب بازي

اين آخرين سفر ما به گرگانه  اميرمحمد تو ماشين  داشتيم ساندويچ ميخورديم كه بريم بله برون دخترعمه ي ماماني    البته لازم بذكره كه ماماني در حال بابليس كشيدن بود كه امير آقاي ما آينه رو انداخت رو كلش چشمش و روي پيشونيش زخم شده  اينم تو خونه حباب بازي   پيرهن دايي عشق اميرمحمده    ...
5 دی 1391

كفش هاي ميرزا نوروز يا اميرمحمد

از اونجايي كه كفش هاي سيسموني اميرمحمد هيچوقت اندازش نبود  اوايل براش بزرگ بود و كوشولو بود پاش نميكرديم  يهو پاش خيلي گنده شد توي 1 سالگي شماره 25 اندازه پاشه  اينم كفشاش كه خودش انتخاب كرده  اينو خريديم تا آقا مثلا راه بره  بدون كفش راه ميره فقط ولي اميرمحمد از كفش بدش مياد و همش در مياره و همش تو بغله  نميدونم بايد چيكار كنم ؟؟؟ كفش بدست تيوي ميبينه دالي   ...
5 دی 1391

پسر كوشولوي شيطون بلاي ما

عشق مامانيشه  عمر مامانيشه قربون ژستت مامان عكس هاي بي ادبي و ذوق فراوان     اول از همه هر روز ماماني جاروبرقي ميكشه از دست اين شكموعه آشغال ريز بعد خودش شرمنده ميشه  جارو نپتون ميكشه  با سرعت از اينور خونه به اونور خونه عشق حمومم كه هست  اينم ژست هيكل اينجا داره متاب زبان دانشگاه ماماني و پاره و خط خطي ميكنه  بعله كلاس اول بوديم داداش كوچيكه كتابو پاره كرد  دانشگاهم ميريم پسرمون  هي روزگار  هه اينم تيپ خوشگلم با لباس بافتنيش كه بازم داره بعدا عكسشو ميزارم  اينم ...
5 دی 1391