امیرمحمد در 3 حالت در 3 ثانیه
اخم عادی وخنده ههههههههههههههههههههههههههههههه ...
اولین باری که بردیمش رسستوران من و بابایی
کشت مارو نزاشت غذا بخوریم آخرم باباییش بردش جلو یخچال رستورانر نوشابه و رانی اینقده ذوق میکردی رنگارنگ بودن همه نیگات میکردن ...
مامانی دارم یاد میگیرم بشینمااااااااااااا
بزار همه سرلاک هارو بریزم زمیننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن ...
و دوباره پر بازدید و نفر شوم شدی ساعت 1 نصفه شب پسملی
امروز خیلی گردش کردیم
بعدشظهر من پسملی حوصلمون سر رفته بود ساعت 7 روب با کالسکه رفتیم بیرون جی جی شم دستشه همینطور که داشتیم میرفتیم بابای با موتور اومد سمتمون گفت برگردید با موتور بریم دور بزنیم همینطور که داشتی پتتو میخوردی برگشتیم رفتیم با موتور دور بزنیم رفتیم خونه عمو موسی که اونم مجبورمون کرد ببره مارو اسکله توهم رانندگی کردی خلاصه امروز خیلی گردش کردی همش میخندیدی تازه بابایی مارو بعدش با موتور باز دورمون داد رفتیم جیگر خوردیم اومدیم خونه سوپ تورو دادم شیر خوردی خوابیدی خوابای خوب ببینی گلم ...









